هوشبهر (IQ) و هوش هیجانی (EQ) قابلیتهای کاملاً متضاد نیستند، بلکه بیشتر میتوان چنین گفت که متمایزند. همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف بهرهمندیم. افرادی دارای هوشبهر بالا و هوش هیجانی پایین (یا هوشبهر پایین و هوش هیجانی بالا) بهرغم وجود نمونه هایی نوعی، نسبتاً نادرند. در واقع، میان هوشبهر و برخی جوانب هوش هیجانی همبستگی مختصری وجود دارد(گلمن ۱۳۸۰).
نظریهپردازان هوش هیجانی معتقدند که بهره هوشی به ما میگوید که چه کار میتوانیم انجام دهیم در حالی که هوش هیجانی به ما میگوید که چه کاری باید انجام دهیم. بهره هوشی شامل توانایی ما برای یادگیری، تفکر منطقی و انتزاعی میشود، در حالی که هوش هیجانی به ما میگوید که چگونه از بهره هوشی در جهت موفقیت زندگی استفاده کنیم. هوش هیجانی شامل توانایی ما در جهت خود آگاهی هیجانی و اجتماعی ما میشود و مهارتهای لازم در این حوزه ها را اندازه میگیرد. همچنین شامل مهارتهای ما در شناخت احساسات خود و دیگران و مهارتهای کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسئولیتپذیری در مقابل وظایف است.
بهترین حوزه مناسب برای مقایسه هوش هیجانی و هوش شناختی، محیط کار است، زیرا فرد در محیط کار خود، علاوه بر توانمندیهای علمی (که از هوش عقلی نتیجه میشود) از قابلیتهای عاطفی خود نیز استفاده میکند. گلمن نیز در کتاب جدید خود به نام کار با هوش عاطفی(۱۹۹۸م) بر نیاز به هوش عاطفی در محیط کار، یعنی محیطی که اغلب به عقل توجه میشود تا قلب و احساسات، تمرکز میکند. او معتقد است که نه تنها مدیران و رؤسای شرکتها و سازمانها به هوش عاطفی نیاز دارند، بلکه هر کسی که در سازمان کار میکند نیازمند هوش عاطفی است.
امروزه بسیاری از روانشناسان موفقیت انسان را در زندگی به دلیل یک هوش (بهره هوشی ) و استعداد یکپارچه و واحد نمیدانند، بلکه طیف گستردهای از هوش وجود دارد که موجب بروز تواناییهای مختلف فرد در عرصههای گوناگون میشود. یکی از انواع این طیف گسترده، هوشی است به نام هوش هیجانی که از سال ۱۹۹۰م به صورت رسمی وارد ادبیات روانشناسی شد(علم الهدایی ۱۳۸۵).همان گونه که ملاحظه شد هوش شناختی و هوش هیجانی دو مفهوم کاملاً متضاد و متناقض نیستند و تنها چیزی که وجود دارد این است که با هم تفاوتهایی دارند. از آنجا که این دو مفهوم نه کاملاً متناقض و نه کاملاً مساویاند، بنابرین، شباهتها و تفاوتهایی دارند.
۲-۱-۳سنجش هوش هیجانی:
برای سنجش هوش هیجانی سه نوع مقیاس کلی وجود دارد:
۱٫ مقیاسهای خودسنجی: تکیه بر گزارش خود فرد.
۲٫ مقیاسهای چند رتبهای: تکیه بر گزارش دیگران در مورد فرد.
۳٫ مقیاسهای عملی: قرار دادن فرد در موقعیت طبیعی و نظارهکردن عملکرد وی در این موقعیت(برادبری ۱۳۸۴).
۲-۱-۴ تعاریف هوش هیجانی:
تعریفهای هوش هیجانی بهرغم ظاهر متنوع و متفاوتشان، همگی روی یک محور اساسی تأکید دارند و آن هم آگاهی از هیجانات، مدیریت آن ها و برقراری ارتباط اجتماعی مناسب است.
جان مایر: «مجموعهای از تواناییهای ذهنی که به شما کمک میکند احساسات خود و دیگران را درک کنید و در نهایت به توانایی تنظیم احساسات خویش نایل گردید»(الدر ۱۳۸۲).
استیوهین: «هوش هیجانی عبارت است از توانایی مهار عواطف و تعادل برقرار کردن بین احساسات و منطق، به طوری که ما را به حداکثر خوشبختی برساند»(هین ۱۳۸۴).
تراویس برادبری وجین گریوز: «هوش هیجانی همان توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجانها و استفاده از آن ها در زندگی است»(برادبری و گریوز ۱۳۸۴).
به عقیده دانیل گلمن،هوش هیجانی نوعی مهارت اجتماعی و توانایی برقراری ارتباط مؤثر با دیگران است که همدردی با آنان، کنترل تکانشها و حل تعارضات را دربرمیگیرد(گورسنی ۱۹۹۹).واژهنامه روانشناسی اکسفورد هوش هیجانی را چنین تعریف میکند: «توانایی مراقبت و کنترل هیجانهای خود و دیگران، تمایز بین هیجانهای مختلف و برچسب مناسب زدن به آن ها، و کاربرد اطلاعات هیجانی برای هدایت فکر و رفتار.»
همان گونه که از تعریفهای یاد شده، نمایان است، هوش هیجانی به معنای توانایی و مهارت شناخت هیجانهای خود و دیگران، بروز هیجانها، کنترل و مدیریت آن ها و در نهایت، برقراری ارتباط سالم و مناسب با خود و دیگران میباشد.
به نظر میرسد که میتوان هوش هیجانی را در یک عبارت کلیتر، شامل مجموعهای از تواناییهای شناخت، درک، توصیف هیجانهای خود و دیگران و پردازش صحیح آن ها به منظور ارائه واکنش مناسب دانست. بر این اساس، مفهوم هوش هیجانی، یعنی «شناخت و پردازش صحیح عواطف خود و دیگران به نحوی که بتوانیم بر پایه آن، رفتاری مبتنی بر اخلاق، وجدان جمعی و معنویت داشته باشیم»(شریفی در آمدی ۱۳۸۶).
۲-۱-۵ مؤلفههای هوش هیجانی:
با مرور تعریفها، تاریخچه و دیدگاههای مربوط به هوش هیجانی میتوان به مؤلفههای هوش هیجانی نیز دست یافت. در ادامه به چند نمونه از دستهبندیهای مربوط به مؤلفههای هوش هیجانی که توسط روانشناسان صورت گرفته است، اشاره میشود:
الف ـ دانیل گلمن با استناد به تعریف سالوی، هوش هیجانی را به صورت ترکیبی از پنج مهارت یا پنج قابلیت زیر معرفی کردهاست:
۱٫ شناخت هیجانهای خود (خودآگاهی): خود آگاهی یا تشخیص هیجانها در همان زمان که در حال وقوع هستند.
۲٫ کنترل هیجانهای خود (خود گردانی): کنترل و اداره هیجانها، مناسب و بجا بودن آن ها در هر موقعیت، و مدیریت هیجانها.
۳٫ برانگیختن و به هیجان آوردن خود (خود انگیزشی): استفاده از هیجانها برای هدفی خاص، تمرکز و توجه، ایجاد انگیزه در خود و تسلط بر خویشتن و خلاقیت.
۴٫ شناخت هیجانهای دیگران (همدلی): توانایی همدلی و یگانگی با دیگران.
۵٫ تنظیم روابط با دیگران (روابط مؤثر): مهارت کنترل و اداره هیجانهای دیگران.